تبليغاتX
دلتنگ تر از همیشه

دلتنگ تر از همیشه

... پنهانی به دنبال خنده هایت ، دلتنگتر از همیشه ، خاطراتم را گریان می کردم ...

حافظا

دیدی که کنعان دلم بی ماه شد

عاقبت کوه امیدم کاه شد

گفته بودی یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور

ولی یوسف من

تا قیامت همنشین چاه شد...

نوشته شده در سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت 8:13 توسط دیانا| |

حافظ هنـوز هـم 

در فالـهـایش

اصـرار دارد

 خبر  خوشـی در راه است ،

 تو کجـای دنیـای منـی

که هر چـی مـی آیـی نمی رسـی ؟
باران

نوشته شده در سه شنبه یکم شهریور 1390ساعت 11:12 توسط دیانا| |

خستگی های مرا

چه كسي خواهد كشت؟

داغ تنهايى را

چه كسى از قلبم خواهد شست؟

چه كسى با من بود؟

چه كسى با من هست؟

چه كسى هست كه اندوه مرا

با نگاهى به نگاهم ببرد از قلبم

و بگيرد از من

غم تنهايى را؟

خستگى هايم را

با كه تقسيم كنم؟

حرف تنهايى را، حرف دلتنگى را

به كه تسليم كنم؟

چه كسي مى داند به چه مى انديشم؟

چه كسى مى فهمد من پر از تشويشم؟

چه كسى با من دل خسته دمى از من گفت؟

چه کسی با من مطرود نشست؟

چه كسي حرف مرا، درد مرا

لحظه اى باور كرد؟

بهاره فیاض

نوشته شده در سه شنبه یکم شهریور 1390ساعت 11:1 توسط دیانا| |

با اینکه دست سرد تو ،

تردید ها را خط زده

تلقین به قلبم میکنم ،

آن مهربان سابقی

نوشته شده در سه شنبه یکم شهریور 1390ساعت 10:47 توسط دیانا| |

ای ماه سر به مهر،

سر از سجده برمدار

پشت سرت کسیست

که شق القمر کند . . .

نوشته شده در یکشنبه سی ام مرداد 1390ساعت 8:43 توسط دیانا| |

عازم یک سفرم ،

سفری دور به جایی نزدیک

سفری از خود من تا به خودم ،

مدتی هست نگاهم

به تماشای خداست

و امیدم به خداوندی اوست

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390ساعت 8:57 توسط دیانا| |

بعد از این دوری و

این درد و فراق

وای از آن لحظه

که با یار شوم

رویاروی

اشک

 تنها سخن این دل

پر درد من است
نوشته شده در دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت 8:31 توسط دیانا| |

شب را دوست دارم ...!

چرا که در تاریکی ...

چهره ها مشخـص نیست !!

و هر لحظه ..

این امید ..

در درونـم ریشه می زند ...

که آمده ای ..

ولی من ندیده ام!

نوشته شده در دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت 0:0 توسط دیانا| |

گفته بودند که

از دل برود یار چو از دیده برفت

سالها هست

که از دیده من رفتی، لیک

دلم از مهر تو آکنده هنوز

نوشته شده در چهارشنبه پنجم مرداد 1390ساعت 12:24 توسط دیانا| |

خوشبختی

غزلیست

که برای چشمهای تو

سروده می شود!

من وزن و قافیه ام را باخته ام

که سپید می نویسم!

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390ساعت 8:13 توسط دیانا| |

باور کن

نجابت میخواهد

اجابت

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390ساعت 11:59 توسط دیانا| |

نمیدانم

دل من نازک است

یا چشمان تو تیز ...

هرچه نگاه به تو میدوزم

بند دلم پاره میشود

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390ساعت 8:10 توسط دیانا| |

آفتابی که در نگاه توست

مرا به ظهرترین تابستان می برد ...

هواشناسی حق دارد

سخت ترین زمستانها را پیش بینی کند ...

وقتی تو نباشی

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390ساعت 13:23 توسط دیانا| |

هوا سنگین است

جهان تاریک

این حال من بی توست
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 16:44 توسط دیانا| |

کاش

مرگ از پنجره بیاید

بزند به کابوسهایم

و من

با یک تیر دو نشان بزنم

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم تیر 1390ساعت 15:38 توسط دیانا| |

اگر خداوند

یک روز آرزوی انسان را برآورده می کرد

من بی گمان

دوباره دیدن تو را آرزو می کردم و تو نیز

هرگز ندیدن مرا

آن گاه نمی دانم

به راستی خداوند کدام یک را می پذیرفت


نوشته شده در یکشنبه نوزدهم تیر 1390ساعت 15:32 توسط دیانا| |

حتم دارم...

كارگران در تمام جاده ها مشغول كارند!

همه راه هايي كه تو را به من ميرسانند

در دست تعميرند!

اگر نه

تو حتما مي آمدی ...

نوشته شده در دوشنبه سی ام خرداد 1390ساعت 13:13 توسط دیانا| |

چه شباهت عجیبی

بین ماست...

من " دل شکسته ام"

و تو

"دل " شکسته ای....

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 8:31 توسط دیانا| |

صد ها هـزار بار

ز فـراقـت گریـستـم

اما تو بـاز بی خبـری

از دلـم چه سود

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم خرداد 1390ساعت 12:15 توسط دیانا| |

برخیز که قدسیان جوابت بدهند

وز کوثر معرفت شرابت بدهند

چون ماه رجب باشدو اعیاد علی

کعبه مانند صدف در دل خود گوهر داشت

گوهری زینت هستی چونان حیدر داشت

یک پیاله ز می اش مست کند عــــالم را

آنکــه اندر قدحش باده ای از کوثر داشت

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت 8:34 توسط دیانا| |

من از عطرِ آهسته‌ی هوا می‌فهمم

تو بايد تازه‌گی‌ها

از اينجا گذشته باشی.


نوشته شده در شنبه بیست و یکم خرداد 1390ساعت 11:4 توسط دیانا| |

لبخند را یکبار

تجربه کرده ام

در عکس پرسنلی

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390ساعت 11:17 توسط دیانا| |

روی چهارپايه نشستم

گفتند: بايست!

گفتم: چشم.

بعد بی‌گناهیِ دريا به گردنِ من افتاد!

تو دستم را بگير

خودم برخواهم خاست،

دارد چشمهايم به روشنايی عادت می‌کنند!

يک‌وقتی به تاريکی بَد نگويی،

من يکی ... مسافرِ اين راه نبوده‌ام.

نوشته شده در دوشنبه نهم خرداد 1390ساعت 14:16 توسط دیانا| |

ديگر نيازی به دعای دريا نيست

گلدان‌ها را آب داده‌ام

ظرف‌ها را شسته‌ام

خانه را رُفت و رو کرده‌ام

دنيا خيلی خوب است،

بيا!

علامتِ خانه‌بودنِ من

همين پنجره‌ی رو به جنوبِ آفتاب است،

تا تو نيايی

پرده را نخواهم کشيد.

نوشته شده در یکشنبه هشتم خرداد 1390ساعت 13:13 توسط دیانا| |

سبدی هست

در اندیشه من

که پر از گل

بدهم هدیه به تو

غافل از اینکه

تو خود ناب تری

یک جهان گل بخورد

غبطه به تو

نوشته شده در سه شنبه سوم خرداد 1390ساعت 12:47 توسط دیانا| |

در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم

پرده از ساحت دل برگیریم

رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم

زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است

وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست

زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند

چای مادر، که مرا گرم نمود

نان خواهر، که به ماهی ها داد

زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم

زندگی زمزمه پاک حیات ست ، میان دو سکوت

زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست

لحظه آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست

من دلم می خواهد

قدر این خاطره را دریابیم.
نوشته شده در یکشنبه یکم خرداد 1390ساعت 16:29 توسط دیانا| |

قرارمان فصل انگور...

شراب که شدم بیا!!!

تو جام بیاور

من جان
نوشته شده در یکشنبه یکم خرداد 1390ساعت 8:55 توسط دیانا| |

آنچنان ساده ام


که گنجشکها هم مي توانند


در جيب هايم لانه کنند

نوشته شده در شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390ساعت 9:11 توسط دیانا| |

شاعر از كوچه ي مهتاب گذشت

ليك شعري نسرود

نه كه معشوقه نداشت

نه كه سرگشته نبود

سالها بود دگر كوچه ي مهتاب خيابان شده بود
(سعید)
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390ساعت 10:5 توسط دیانا| |

تو به من خندیدی

پشت آن خنده چه بود ؟

که به یک جرعه نگاهت

همه ی دار و ندارم

به تو تعبیر شدند

تو به من خندیدی

من در این پندارم

تو به دنبال چه بودی

که به من خندیدی

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390ساعت 8:38 توسط دیانا| |

Design By : Night Melody