تبليغاتX
دلتنـــــــــــگ تر از همیشـــــــــــه

دلتنـــــــــــگ تر از همیشـــــــــــه
تمام دلنوشته هام تقدیم به تو که جاویدانی در لحظه لحظه های زندگیم
و رسالت من اين خواهد بود

تا دو استكان چای داغ را

از ميان دويست جنگ خونين

به سلامت بگذرانم،

تا در شبي بارانی

آن ها را با خدای خويش

چشم در چشم هم نوش كنيم

[ ] [ ] [ دیانا ] [ ]

پروردگارا....


آن گونه زنده ام بدار


كه نشكند دلى اززنده‎ ‎بودنم.‎

[ ] [ ] [ دیانا ] [ ]
برای دلم گاهی پدرمیشوم!

خشمگین میگویم:

بس کن,تودیگربزرگ شدی...

[ ] [ ] [ دیانا ] [ ]
فقط واسه دلم خودم مینویسم
[ ] [ ] [ دیانا ] [ ]
این روزها میگذرند،

ولی من از این روزا نمیگذرم….

[ ] [ ] [ دیانا ] [ ]
بهای سنگینی دادم

تا فهمیدم: کسی را که قصد ماندن ندارد

باید راهی کرد....

[ ] [ ] [ دیانا ] [ ]

دوستش دارم،

به پهنای دلم که بی انتهاست ...

به اندازه قامتی که برای نماز میبندد ...

به وسعت دستانی که به سوی معبودش دراز

ونجوایی را با او زمزمه میکند

دوستش دارم...

[ ] [ ] [ دیانا ] [ ]

بــی شــــکـــــ . . .

جهــــان را بـــه عشــــق کســی آفـــریـــده اند

چـــون مـــن کـــه آفـــریـــده ام از عشـــــق

جهـــانی بـــرای تـــــو. . .

[ ] [ ] [ دیانا ] [ ]

علت بی خوابی ام

را چگونه بگویم

وقتی یاد تو

از سقف اتاقم چکه میکند....؟

[ ] [ ] [ دیانا ] [ ]
چیزیم نیست

خرد و خمیرم فقط همین

کم مانده است بی تو بمیرم

فقط همین...

از هر چه هست و نیست گذشتم ولی

هنوز در عمق چشمای تو گیرم

فقط همین...

[ ] [ ] [ دیانا ] [ ]

خداحافظ نگو وقتی، هنوز درگیر چشماتم

خداحافظ نگو وقتی، تو هر جا باشی همراتم

تو اون گرمای خورشیدی که میری رو به خاموشی

نمیدونی چقدر سخته شب سرد فراموشی

شبی که کوله بارت رو

میون گریه میبستی

یه احساسی به من میگفت:هنوزم عاشقم هستی

چرا حالت پریشونه ؟چرا مایوس و دلسردی؟

خداحافظ نگو  وقتی هنوزم میشه برگردی

تو یادت رفته اون روزها یکی تنها کست میشد

خداحافظ که میگفتی خدا دلواپست میشد

خداحافظ نگو.......هنوز درگیر چشماتم

خداحافظ نگو وقتی.......

قبلا هم این پست رو گذاشته بودم چون دوسش داشتم یه بار دیگه هم اینو میزارم (فریدون اسرایی)

 

[ ] [ ] [ دیانا ] [ ]
زندگي

قافيه شعر من است...

شعر من

وصف دلارايي توست...

در ازل

شايد اين

سرنوشت من بود...

مي سرايم به اميدي كه تو خواني...

ور نه

اخرين مصرع من

                             قافيه اش "مردن" بود...
[ ] [ ] [ دیانا ] [ ]
صبرت که تمام شد

نرو...

معرفت

تازه از آن لحظه آغاز میشود...

[ ] [ ] [ دیانا ] [ ]
برگرد...

یادت را جا گذاشتی

نمی‌ خواهم عمری به این امید باشم

كه برای بردنش برمی ‌گردی


[ ] [ ] [ دیانا ] [ ]
همی گویم و گفته ام بارها

بود کیش من مهر دلدارها

پرستش به مستی است در کیش مهر

برونند زین حلقه هوشیارها

[ ] [ ] [ دیانا ] [ ]

چه كلمه مظلوميست "قسمت"،

تمام تقصيرهاي ما

را به عهده ميگيرد

[ ] [ ] [ دیانا ] [ ]
مرا به ذهنت نه!

به دلت بسپار…

من از گم شدن

در جاهاى شلوغ میترسم

[ ] [ ] [ دیانا ] [ ]
صدایم تغییر کرده

بس که بغض کردم

نگاهم را نخواهی شناخت

بس که

اشک ریختم از دوریت

خودم هم باور نمیکنم...

من اگر خدا را نمیداشتم چه باید میکردم؟

[ ] [ ] [ دیانا ] [ ]

منو تو ميدانيم

كز پي هر تقدير،

حكمتي مي آيد...

من و فرسايش دل

تو و تصميم و زمان

ما و تقدير و مكان

چه شود آخر دلتنگي ها؟

خدا ميداند...

[ ] [ ] [ دیانا ] [ ]
تقویم روزهایم

شکسته و گم است

بی تو چه فرقی میکند

امروز چندم است...

[ ] [ ] [ دیانا ] [ ]
خوب من

سیب را چیدم

تـا ببینی تو را میخواهم ،

نه بهشت را . . .

مگر کسی این را میفهمد؟

[ ] [ ] [ دیانا ] [ ]
"بازم چشم..."

و این بود آخرین حرفم

 به تو

هیچ وقت نگفتم خداحافظ

یادت بماند


[ ] [ ] [ دیانا ] [ ]
پس لرزهای رفتن تو

شب که می شود

هی می دهدتکان به دلم

هی تکان تکان

[ ] [ ] [ دیانا ] [ ]
لمس کن

کلماتی را که برایت می نویسم

تا بخوانی و بفهمی

چقدر جایت خالیست

تا بدانی نبودنت آزارم میدهد 

لمس کن

نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان،

که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد 

لمس کن

گونه هایم را که خیس اشک است ،

لمس کن لحظه هایم را ...

تویی که هنوز نمی دانی

من که هستم

لمس کن این با تو نبودن ها را...

[ ] [ ] [ دیانا ] [ ]

چـه سـاده

بـه اعـتبار دسـتـانـت

زمیـن خوردم !!!

[ ] [ ] [ دیانا ] [ ]
میخواهم بروم...

جایی خوانده ام هیچ راهی دور نیست...

می خواهم بروم...

تاآخر ِ ... ته... ته... دلدادگی هایم ...

به جایی که دل بستم ...

دل را بستم .. محکم بسته م ...

قسم به پاییز...

دلم گشودنی نیست...

جایی دلبسته ام ...که گشودنی نیست...

[ ] [ ] [ دیانا ] [ ]

اگه گفتم، خداحافظ

نه اینکه رفتنت ساده است

نه اینکه می­شه باور کرد دوباره آخر جاده است

خداحافظ واسه اینکه

نبندی دل به رویاها

بدونی بی تو و با تو

همینه رسم این دنیا

[ ] [ ] [ دیانا ] [ ]
حالم را پرسیدن ,

گفتم روبه راهم....

ولی هیچ کس نمیداند

روبه راهی هستم که تو رفته ای...

[ ] [ ] [ دیانا ] [ ]
فراموش كردنت

برايم مثل آب خوردن بود ،

از همان آبهايي كه

مي پرد توي گلو و

سالها سرفه ميكنيم!

[ ] [ ] [ دیانا ] [ ]
من اگر میخندم

تنها به اجبار عکاس است؛

وگرنه بی تو؛؛؛

من کجا! خنده کجا؟

[ ] [ ] [ دیانا ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

روزهایـی کـه بـی تـو می گـذرد

گـرچه بـا یـاد تـوست ثـانـیه هـاش

آرزو بـاز می کـشد فـریـاد:

در کـنار تـو می گـذشت٬ ای کـاش!


امکانات وب
ایران رمان